چند لحظه با من...
هر چيزي كه فكرش رو بكنيد اينجا پيدا ميشه. جوك و اس ام اس و همه جور عكس و...
شهر هرت جاییست که ...! شهر هرت جايي است که رنگهاي رنگين کمان مکروهند و رنگ سياه مستحب ، شهر هرت جايي است که اول ازدواج مي کنند بعد هم ديگه رو مي شناسن ، اما حوصله 5 دقيقه قدم زدن را با همسران ندارند ، شهر هرت جايي است که همه با هم مساويند و بعضي ها مساوي تر ، شهر هرت جايي است که براي مريض شدن و پيش دکتر رفتن حتماْ بايد پارتي داشت ، چند چادر برپا کرد ، شهر هرت جايي است که خنده عقل را زائل مي کند ، و بهش مي گن مرواريد در صدف ، شهر هرت جايي است که مردم سوار تاکسي مي شن زود برسن سر کار تا کار کنن و پول تاکسيشونو در بيارن ، شهر هرت جايي است که 2 سال بايد بري سربازي تا بليط پاره کردن ياد بگيري ، ياد تختخواب مي افتن ، شهر هرت جايي است که گريه محترم و خنده محکومه ، مي گه : نمي دونم هر چي بابام بگه ، شهر هرت جايي است که وقتي مي خواي ازدواج کني 500 نفر ر و دعوت مي کني و شام مي دي تا برن و از بدي و زشتي و نفهمي و بي کلاسي تو کلي حرف بزنن ، شهر هرت جايي است که هرگز نمي شه تو پشت بومش رفت مگر اينکه از يک طرفش بيفتي .. ، شهر هرت جاییست که پلیسش توی یک مهمونی برای ارشاد می ریزه ومهمونا رو یکی یکی به اتهام شرکت در مراسم لهو و لعب دستگیر می کنه ، خدايا اين شهر چقدر به نظرم آشناست با درود.... بالاخره آزاد شدیم و بس.....
میریم توی کار صفا ، سیتی ، بندر.....
فعلا یک مطلب از استاد شهید «دکتر علی شرعتی» میگذارم ، تا بعد... بای.... *** به علماي ما مسؤوليت و به مومنان ما روشنايي و به روشنفكران ما ايمان و به متعصبين ما فهم و به فهميدگان ما تعصب و به پيران ما درک و به جوانان ما آگاهي و به اساتيد ما هدف و به دانشجويان ما عقيده و به خفتگان ما بيداري و به بیداران ما اراده و به مبلغان ما حقیقت و به دينداران ما درستی و به هنرمندان ما درد و به شاعران ما شعور و به محققان ما هدف و به نشستگان ما قيام و به راكدان ما تكان و به مردگان ما حيات و به كوران ما نگاه و به خاموشان ما فرياد و به فرقههاي ما وحدت و به حسودان ما شفا و به خودبينان ما انصاف و به مجاهدان ما صبر و به مردم ما خودآگاهي و به همه ملت ما همت تصميم و استعداد فداكاري و شايستگي نجات و عزت بخش نظر فراموش نشه...
سالها پیش از این زیر یک سنگ ، گوشه ای از زمین ، من فقط یک کمی خاک بودم ، همین ، یک کمی خاک که دعایش پر زدن آن سوی آسمان ها بود، آرزویش همیشه دیدن آخرین قله ی کهکشان بود، خاک هر شب دعا کرد ، یک شب ، آخر دعایش اثر کرد، یک فرشته تمام زمین را خبر کرد و خدا ، تکه ای خاک برداشت ، آسمان را در آن کاشت ، خاک را توی دستان خود ورز می داد ، روح خود را به او قرض می داد ، خاک در دست خدا نور شد ، پرگرفت از زمین دور شد . نظر فراموش نشه...
شهر هرت جايي است که همه بدن مگر اينکه خلافش ثابت بشه ،
شهر هرت جايي است که دوست بعد از شنيدن حرفات بهت مي گه : دوباره لاف زدي؟؟
شهر هرت جايي است که بهشتش زير پاي مادراني است که حقي از زندگي و فرزند و همسر ندارند ،
شهر هرت جايي است که درختا علل اصلي ترافيک اند و بريده مي شوند تا ماشينها راحت تر برانند ،
شهر هرت جايي است که کودکان زاده مي شوند تا عقده هاي پدرها و مادرهاشان را درمان کنند ،
شهر هرت جايي است که شوهر ها انگشتر الماس براي زنانشان مي خرند
شهر هرت جايي است که با ميلياردها پول بعد از ماهها فقط مي توان براي مردم مصيبت ديده
شهر هرت جايي است که زن بايد گوشه خونه باشه و البته اون گوشه که آشپزخونه است
شهر هرت جاييه که موسيقی حرام است حرام ... ،
شهر هرت جايي است که همه با هم خواهر برادرن اما اين برادرا ، خواهرا رو که نگاه مي کنن
شهر هرت جايي است که وطن هرگز مفهومي نداره و باعث ننگه ،
شهر هرت جايي است که هرگز آنچه را بلدي نبايد به ديگري بياموزي ،
شهر هرت جايي است که همه شغلها پست و بي ارزشند مگر چند مورد انگشت شمار ،
شهر هرت جايي است که وقتي مي ري مدرسه کيفتو مي گردن مبادا آينه داشته باشي ،
شهر هرت جايي است که دوست داشتن و دوست داشته شدن احمقانه ، ابلهانه و ... است ،
شهر هرت جايي است که توي فرودگاه برادر و پدرتو مي توني ببوسي اما همسرتو نه ... ،
شهر هرت جايي است که وقتي از دختر مي پرسن مي خواي با اين آقا زندگي کني
دکتر شریعتی :
اي خداوند!
و به عوام ما علم
و به نويسندگان ما تعهد
و به فحاشان ما ادب

راستی من همان خاک خوشبختم ، پس چرا گاهی از خدا دور هستم؟



