چند لحظه با من...
اگر دوست داری ، با من باش و چند لحظه ای رو با من سپری کن...
(اصلش اینه و ادامه اش تکرار بعضی از همین قسمت ها هستش.) چی بگم از کجا بگم , دردم رو با کیا بگم , بهتره که دم نزنم , حرفی از عشقم نزنم , از عشقی که گم شد و رفت , عاشق مردم شد و رفت , عشقی که بی فروغ(!) نبود , برای من دروغ نبود , بغضی نشسته تو(و) گلوم , وقتی نشستی روبروم , من از خودم چرا بگم , باید از اون چشات بگم , خیره توچشم مست تو , دست می دم به دست تو , دل از زمونه می کنم , حرف دلم رو میزنم , چه حالتی داره چشات , نرگس بیماره چشات , چشم تو خوابم می کنه , مست و خرابم میکنه وقتی نشستی رو به من , از عاشقی بگو به من , بزار چشات دل ببره , اینطوری باشه بهتره. MohsenCHavoshi_FT_AliJa’fari *: خسته شدم. **: از چی ؟؟ *: از این همه درد و رنج , از این همه ظلم ستم , از این همه سختی مشقت...بازم بگم...؟! **: اما بالاخره روزی تموم میشن , بالاخره آسایش رو هم می بینی.. *: اما کی.....تا کی باید صبر کرد....نه.....تموم بشو نیست.......به جز مرگ. **: مرگ !! *: آره...باید بمیری تا از دست این همه بدبختی و دردسر نجات پیدا کنی... **: پس آدم ضعیفی هستی , آدمی که به خاطر راحتی خودش دوست نداره یه کم مشکلات رو تحمل کنه. صبرم تموم میشه. *: کجا گول زدم , اصلا برای چی گول بزنم , چه فایده ای داره , آخرش که چی .. **: ببین , باز داری خودت رو با دلایل بیخودت قانع می کنی , تنها تو نیستی که توی زندگیت دچار سختی شدی , دچار درد شدی , روزی هزار بار آرزوی مرگ کردی , خیلی از آدم های دیگه هم هستن مثل تو , اما اون ها هیچوقت نا امید نمیشن , همیشه در تلاش هستن , می دونی چرا؟ **: چون هر وقت کم میارن یادشون میاد که خدایی هست , کسی هست که در بدترین شرایط کمکشون کنه , کسی هست که توی تنهاییاشون کمکشون باشه. ندارم , پس کجاست , بگو دیگه خدا کجاست؟؟ هست این تویی که باید بخوایش تا اون هم خودش رو نشون بده , هرچند خدا بلا استثنا (!) به همه کمک میکنه , یاریشون میکنه , حتی به خود تو... **: از خودت بپرس.. *: حالا که دارم از تو میپرسم , نمیخوای جوابم رو بدی.. **: باز هم میگم , تا خودت نخوای هیچ اتفاقی نمیفته. *: من میخوام , خیلی وقته که منتظر یک اتفاقم , اتفاقی که زندگیم رو عوض کنه , اتفاقی که من رو از پوچی در بیاره , اتفاقی که من رو به آینده امیدوار کنه...اما فکر نکنم دیگه یک اتفاق من رو متحول کنه.... *: چون من دیگه این تنهایی رو دوست دارم , چون این سکوت تلخ رو با سیاهیش دوست دارم .. *: چون آرامش بخشه , چون راحتی , چون میتونی برای خودت زندگی کنی .. **: اما اطراف تو که سیاهی نیست , تو که تنها نیستی .. *: سیاهی نیست ؟....تنها نیستم؟... **: آره..تو تنها نیستی.......تو دوستانت رو داری , تو خانواده ات رو داری , تو کسی رو داری که بهش عشق می ورزی. *: دوست؟؟...کدوم دوست...مثل اینکه حالت خرابه...آخه توی این زمونه برای آدم دوستی هم میمونه , کسی هست که سعی نکنه زیابت رو بزنه ....دوستانی که روبروی آدم بهت وفادارن , ولی از پشت خنجرت میزنن...من هیچوقت این چنین دوستانی رو نمیخوام. *: آره...زیاد....این دیگه چه سؤالی هستش که می پرسی؟! **: چی دیدی؟ *: چین و چروک هایی که این زمونه و آدماش باعث و بانیش هستند. **: دوباره نکاه کن....بادقت....توی چشاش...توی اونها عشق رو نمیبینی...توی اونجا احساس مادر به فرزندش رو نمیبینی....این چیزی هستش که هیچوقت تنهات نمیزاره , همیشه به دنبال تو , نگران تو و مراقب توست... **: گفتم که , تو اطرافت سیاهی نیست , همه چی رنگیه...اما این رو هم بدون که بدون وجود سیاهی این رنگ ها معنی پیدا نمیکنن...کافیه چشمات رو باز کنی و از خواب بلند بشی تا ببینیشون. خیابون ها , آدم هایی که که از صبح تا شب میرن دنبال یک لقمه نون واسه زن و بچه هاشون... **: نه تو چشمات بستست , به خودت برگرد , به اصل بنگر , به زیبایی های خلقت , از خواب بلند شو , از خواب غفلت.... **: آره.....من باید برم.. *: چرا....من هنوز کلی سؤال دارم , از کی بپرسم , با کی مشورت کنم . **: با خودت مشورت کن......به غیر از خود آدم هیچکس نمیتونه به خودش کمک کنه. *: باشه پس برو , تو هم من رو تنها بزار.....راستی نگفتی اسمت چیه.... **: فکر میکردم تا حالا فهمیدی....من کسی نیستم , من خود تو هستم. نویسنده : Xman (کم و کسری داره به بزرگواریتون ببخشید) + لینک دانلود : میدونی یه حرفایی هست که ممکنه آدم روش نشه بزنه ولی اگه تو دلت بمونه یه عقده میشه , بیا با هم درد و دل کنیم , این قصه ی منه. **** زنگ مدرسه خورد , همه کتاب و دفتر , جمع کردنُ واسه ادامه رفتن همه شاد از اینکه حالا برن خونه خب چیزی نیست که اونا رو برنجونه , ولی خونه واسه من بود طور دیگه , یاس داستانشُ اگه بتونه میگه توُ دلم به همکلاسی ها گفتم خوش به حالت , همیشه اساس ماها بوده پشت وانت تو باید الان بری تکالیفُ بنویسیُ بعد بشینی به تماشای تلویزیون بابا سر ِ شام به بچه اش بنازه پس , فردا سر حالی سر ِ کلاس درس ولی من نمیخوام که برم خونه , واسه چی برم حالا که دلم خونه وقتی که دردها من ُ دوره کردن , مثل طناب دار پیچیدن به دور گردن **** من خیلی تنهام , توُ دلم خیلی حرفاست , می خونم از دردام , بیا غمُ از دلم بردار من تنهام , توُ دلم حرفاست , می خونم از دردام , بیا غمُ از دلم بردار **** میشینمُ فکر میکنمُ به خودم میگم آیا , داستان من بدتر نبود از بینوایان قصه ی روز فرار ما به یه شهر مرزی تو اتاق بی چراغ ُ یه شمع قرضی توُ خونه ای که از بیماری مادر تب کرد ُ پول دارو نبود , یعنی باید صبر کرد تا کِی , کی به داد این حس برسه , وجوده من پر از دردُ استرس ِ هر چی دادُ و فریاد زدمُ هرچی اشک , انگار صدام می پیچید , به خودم برمی گشت توُ خونهُ خیابونُ حتی هنگام درس , توی فکر اینکه فردا دمه زندان قصر چطور باید 8 ساعت به کوب بشینم تا بابامُ از پشت شیشه یه رب ببینم مهم نبود زندگی کنم با نون خشک , مهم اینه که کودکی منُ قانون کشت **** من خیلی تنهام , توُ دلم خیلی حرفاست , می خونم از دردام , بیا غمُ از دلم بردار من تنهام , توُ دلم حرفاست , می خونم از دردام , بیا غمُ از دلم بردار **** نمیخوای بمیری شیرینی جون آدم ِ , دلیل من واسه ی زندگی خونوادم ِ خونواده ای که روز خوشی نداشتن , خواستن ولی دشمنا نزاشتن نترس خدا تو رو واسه درد انتخاب کنه , چون این دردا قبلا روی یاس امتحان شده واسه خدا بودم مثل موش آزمایشگاه , نتیجه ها روبرو شده باز با اشکال مشکلاتی که میخونم تا یه گوشه ی دردم , جبران بشه , نمیخوام دنبال سوژه بگردم سوژه زنگیم ِ که من شدم یه سره ویران , ولی مهم اینه هنوزم هستم پسر ایران آره کمر من زیر این بار خمیده شد ولی قدرتی توی وجودم دمیده شد من به آینده های روشنم اعتقاد دارم چون که آینده ها هم به من اعتماد دارن **** من خیلی تنهام , توُ دلم خیلی حرفاست , می خونم از دردام , بیا غمُ از دلم بردار من تنهام , توُ دلم حرفاست , می خونم از دردام , بیا غمُ از دلم بردار نترس خدا تو رو واسه درد انتخاب کنه , چون این دردا قبلا روی یاس امتحان شده شاید بگی که یاس همه ی حرفاش شعاره ولی به خدا روزای خوبم انگشت شماره خوب اینم اپ بنده البته فقط جکه! کمبود جکای ژست قبلی من* دیگه حرف اضافی نمیزنم! 1- سه تا آبادانيه داشتن واسه همديگه خاليميبستن، اولي ميگه: مو مثل حضرت علي هستُم با يه دست ميتونُم در خِيبر رو بلند كنُم! دومي ميگه: اين كه چيزي نيست كاكا، مو مثل حضرت عباس هستُم با يه شمشير ميزنُم 100 نفر رو ميكشُم! نفر سومشون همين جور ساكت وايستاده بوده، دريا رو نگاه ميكرده. بهش ميگن: تو چرا هيچي نميگي؟ ميگه: كاكا تا حالا ديدي خدا حرف بزنه?! 2- تركه ميره مرغداري، جو ميگيردش... تخم ميكنه! 3- به يه تركه ميگن: خر عاقلتر است يا گاو؟ ميگه: خوب معلومه ديگه گاو! ميگن چرا؟ ميگه: ايلده وقتي گاو ميخواد از اينطرف جاده بره اونطرف اول يه نگاه به اينطرف ميكنه بعد يه نگاه به اونطرف ميكنه بعد از جاده رد ميشه. ولي خر... عين گاو سرشو مياندازه پايين و از جاده ردمیشه! 4- يك سوسكه مست ميكنه، شب ميره بغل دمپايي ميخوابه! 5- آبادانيه رو برق ميگيره، ميگه: ولك ولم كن تا ولت كنم! 6- از رشتيه ميپرسن: از زنت ميترسي؟ ميگه: من؟! ...مـــن؟! ...مـــــن؟!... عين سگ! 7- تركه ميخواسته يك كبريت سوخته رو روشن كنه، (طبعاً) هرچي ميزده كبريت مادرمرده روشن نميشده. رفيقش بهش ميگه: بابا خوب شايد كبريتش خرابه! تركه ميگه: نه بابا، ايلده همين پنج دقيقه پيش روشن شد! 8- كچله ميرسه سلموني، تا از در ميره تو همه ميزنن زير خنده... كچله هم ميگه: چيه؟ اومدم آب بخورم! 9- تركه داشته با بچش گرگم به هوا بازي مي كرده، يهو جو ميگيردش بچشو ميخوره! 10- از تركه ميپرسن: ميگذاري پسرت بره دانشگاه؟ تركه ميگه: آره، به شرطي كه به درسش لطمه نزنه! 11- به تركه ميگن: سخن زرتشت بگو. ميگه: گفتار نيك، پندار پيك، بيبي خشت 12- به يه ترکه ميگن: اگه يک کاميون پول بهت بدن چيکارش ميکني؟ ترکه ميگه: 2500 تومان ميگيرم خاليش ميکنم. 13- يک روز يه سوسک از سوراخ دستشوي مي مياد بيرون. از اون ميپرسند: چرا اومدي بيرون؟ ميگه: به اميد يه هواي تازه تر... گفتيم از رفتن و خونديم از سفر...! 14- ترکه ميره بقالي ميگه: آقا نوشابه خانواده داريد؟ بقاله ميگه بله قربان... سياه يا زرد؟ ترکه ميگه: اونش ديگه به تو ربطي نداره! 15- يك روز يك تركه دماغشو محكم ميكشه بالا چشش سبز ميشه! 16- تركه ميره بقالي، ميگه: آقا نوشابه خانواده دارين؟ يارو ميگه: بعله. ميگه: به مجرد هم ميدين؟! 17- تركه ميره تو يخچال درو رو خودش ميبنده! بهش ميگن چيكار ميكني مرد مؤمن؟ ميگه: ايلده ميخوام ببينم اين چراغش واقعاٌ خاموش ميشه يا نه؟! 18- به عملهه ميگن با آجر جمله بساز، ميگه با آجر كه جمله نميسازن، ديوار ميسازن!! 19- به يکنفر گفتند وجه تشابه ژيان با پيژامه چيست؟ گفت با هيچکدام تا سر کوچه نميتوان رفت 20- از كلاغه ميپرسند دودوتا ميشه چندتا؟ ميگه قارتا ! 21- به تركه گفتن: لطفا اين اتوبوس دوطبقه را پارك كن. گفت: آيبه چشم. حسابي پاركش ميكنم. فردا كه آمدند ديدند طبقه اول را مفصل چمن كاشته و طبقه دوم را سرتاسر گلكاري كرده! 22- معلم به شاگرد ميگه: 5 تا حيوان درنده نام ببر شاگرد ميگه: 2 تا ببر 3 تا شير! 23- از غضنفر سر امتحان پرسيدن: اسم كوچيك پاستور چي بود؟ فكري كرد و جواب داد: فكر كنم انستيتو بود. 24- يك تركه سفارش يك پيتزاي بزرگ را ميدهد، فروشنده از او ميپرسد كه پيتزا را به 6 قسمت تقسيم كند يا 12 قسمت؟ ترك ميگويد: شش قسمت، من هيچگاه نخواهم توانست كه 12 قسمت را بخورم. 25- ترك اولي: تا حالا شكسپير خوندي؟ ترك دومي: نه. كي نوشتتش؟ 26- يك روز خاتمي به نماز جمعه تبريز ميرود و آشفته ميگويد: كي گفته تركها خر هستند!؟ يكی از باهوشترين اقوام ايراني تركها هستند. من از همين تريبون اعلام ميكنم كه تركها باهوشند و همين جا هم همين موضوع را ثابت ميكنم. سپس پسري 12ساله را به تريبون فراميخواند و ميگويد: پسر جان بگو 2*2 چند ميشه؟ پسره ميگويد: 8 تا. مردم با شعار:خاتمي مهلت بده ، خاتمي مهلت بده . خواستار ميشوند كه پسر يك بار ديگر شانس خود را بيازمايد.خاتمي مجددا سؤال را مطرح ميكند و پسر اين بار با مكث بيشتر و تفكر عميقتر ميگويد:6 تا. باز هم مردم ميگويند: خاتمي مهلت بده، خاتمي مهلت بده . خاتمي به پسره چشم غره ميرود و روي كاغذ مينويسد كه جواب 4 است و سپس ميگويد: اين پسر كوچولوي ما جلوي جمعيت هول شده، ايشالا اين بار حواسش رو جمع ميكنه و جواب صحيح رو ميده. خاتمي رو به پسره ميكند و ميگويد: پسر جان دو دو تا چند تا ميشه. پسره بلافاصله ميگويد: چهار تا ميشه. جمعيت با شنيدن جمله فوق دوباره ميگويند: خاتمي مهلت بده، خاتمي مهلت بده، خاتمي مهلت بده،... 27- تركه يك سكه ميندازه هوا، شير مياد، فرار ميكنه! 28-- پرگاره بدمستي ميكنه، مستطيل ميكشه! 29- ترکه ميافته تو دره گيم اور ميشه! 30- تركه ميخوره زمين،... هوا ميره، نميدوني تا كجا ميره! 31- تركه رو داشتن ميبردن اتاق عمل، ازش ميپرسن: همراه داري؟ ميگه: آره، خاموشش كردم! 32- تركه ميزنه به جدول، ميشينه حلش ميكنه! 33- تركه ميره مكه. وقتي برميگرده رفقاش ميپرسن: تعريف كن چجوريا بود؟ تركه ميگه: ايلده باز خدا نبود، ملت همه تو حياط ولو بودن! 34- به تركه ميگن: بچه كجايي؟ ميگه: بچه USA! ميگن: يعني چي؟ ميگه: يونجهزارهاي سرسبز اردبيل! 35- تركه ميره مسابقه. بهش ميگن: اون كدوم پيغمبر بود كه كشتي داشت؟ تركه يه كمي فكر ميكنه و ميبينه عقلش به هيچكجا قد نميده. ميگه: بابا ايلده يه كم كمك كنين. مجري مسابقه هم مياد يه حال اساسي به تركه بده و كلي راهنماييش كنه و ميگه: بابا جون اون پيغمبريكه يه كشتي داشت، تموم حيوونا رو هم سوار كرد، فيلمش رو هم تلويزيون نشون داده... يك دفعه تركه ميگه: آهان فهميدم... حضرت يوگي و دوستان! 36- به تركه ميگن: براي چي زدي زنتو با چاقو كشتي؟ تركه ميگه: آخه وضع ماليم اونقدر خوب نبود كه بتونم تفنگ بخرم! يه يارو زنگ زد هواشناسي گفت: آقا دستتون درد نکنه... ديروز هوا خيلي خوب بود 37- ترکه دل درد داشت رفت دکتر. دکتر يه ظرف کوچيک بهش داد و گفت: فردا تو اين مدفوعت رو بريز بيار. ترکه فرداش با يه سطل پر عن رفت پيش دکتر...! دکتر گفت اين چيه...؟ چرا اينقدر زياد...؟ گفت: آقاي دکتر، گفتم شايد تعارف ميکني! 38- يه روز يه ترکه ميره مهموني، صاحبخونه يه سگ داشت که اسمش جو بوده. سگه ميره زير صندلي ترکه ميشينه. يهو ترکه بد جوري گوزش ميگيره. با خودش فکر ميکنه که اگه بگوزه، صاحبخونه فکر ميکنه که جو گوزيده. ترکه يه کم از گوزشو ول ميکنه، صاحبخونه سريع به جو گفت: جو برو تو حياط. ولي جو تکون نخورد. ترکه که خيالش راحت شده بود که ميافته گردن جو با خيال راحت تمام گوزشو ول کرد. صاحبخونه يهو داد زد: جو، حتما ميخواي اين آقا رو سرت برينه! 39- به يه تركه توپ فوتبال نشون دادن و گفتن: اين چيه؟ طرف کلي فکرکرد و گفت: شطرنج گردالي! 40- به يه تركه ميگن : راسته شما به خر ميگين داداش؟ ميگه آره داداش! 41- يه روز يه موشه ميره خونه اصفهانيه لونه ميسازه، زخم معده ميگيره! 42- يه روز متخصص کامپيوتر ميافته تو آب ميگه: اف 1، اف 1! 43- تركه زنگ ميزنه خونه دوست دخترش و ميگه: سلام... ببخشيد من لهجه دارم... دختره ميگه: آره! تركه ميگه: پس قطع ميكنم دوباره مي گیرم! 44- چرا با جوراب خوابيدي؟ آخه اينطوري راحتتر ميخوابم! واسه چي؟ واسه اينكه ديشب با كفش خوابيدم، خوابم نبرد 45- تركه تيشرت تايتانيك ميپوشه، ميره دريا غرق میشه! 46- معتادي كه در حال كشيدن سيگار بود، ميگويد: يه ژمين لرژه هم نمياد كه خاكشتر شيگارم بيفته! 47- سه نفر به جزيره آدمخوارها رفتند. آدمخوارها آنها را گرفتند و در ديگ آب جوش انداختند. كمي بعد در اولين ديگ را برداشتند ديدند اولي از ترس مرده. در ديگ دوميرا برداشتند ديدند از ترس بيهوش شده. در ديگ سوم را برداشتند، تركه كه تويديگ بود، در حاليكه بدنش را مالش ميداد گفت: ببخشيد روشور داريد؟ 48- تركه ميره سيگار فروشي: آقا سيگار برگ دارين؟ خير. پس يك بسته كوبيده بدين! 49- روزي راننده كاميون به يك پيچ رسيد، دولا شد آن را برداشت! 50- تركه ميخوره زمين، كمونه ميكنه بعدش تو كلانتري ميگه: من رضايت نميدهم! 51- يه تركه سرشو قيرگوني كرده بود، ميگن چرا اينجوري كردي؟ ميگه: بينيام چكه ميكرد! 52- ببينم، داداش شما چيكاره است؟ راننده است، «روي» ماشين بابام كار ميكنه، داداش شما چطور؟ داداش من مكانيكه، «زير» ماشين مردم كار ميكنه! 53- تركه عينكش را دور دستش چرخاند و بعد به چشمش زد، سرش گيج رفت، نزديك بود بيفته! 54- در نيويورك خانم مستر اسميت رفت پيش وكيل دادگستري و گفت: من ميخوام از شوهرم طلاق بگيرم. وكيل گفت: بسيار خوب، مانعي ندارد... فعلا دوهزار دلار بدهيد تا ترتيب كارتان را بدهيم. خانم گفت: زكي! 500 دلار ميگيرند كه او را بكشند، چرا دو هزار دلار بدهم؟ 55- تركه نبض بيمار را گرفت و گفت: نميدانم مريض مرده يا ساعت من خوابيده! 56- تركه چهار تا قالب صابون ميخوره تا به مرز خودكفايي برسه! 57- موشه وارد داروخانه شد و گفت: آقا مرگ من داريد؟ 58- تركه خبر داغ ميشنود، گوشش ميسوزد! 59- تركه ميرسه، ميخورنش! 60- لره داشته پشت بوم خونش رو آسفالت ميكرده، آسفالت زياد مياره، سرعت گير ميذاره! 61- از يه امريكايي و يه آفريقايي و يه ايراني ميپرسن: نظرتون راجع به کوپن گوشت چيه؟آمريکايي ميگه: کوپن چيه؟ آفريقايي ميگه: گوشت چيه؟ ايرانيه ميگه: نظر چيه؟! 62- بهمن و علي(اصفهاني) سرباز بودن. بهمن ميميره، علي ميره براي خانواده بهمن تلگراف بزنه که بهمن مرده. مسئول تلگرافخونه ميگه: هر کلمه هزار تومان، براي تاريخ و امضا هم پول نميگيريم. علي ميگه بنويس: بهمن تير خرداد مرداد ! 63- اصفهانيه موز ميخوره معدهاش تعجب ميکنه! 64- به غضنفر گفتند: ۱۷ شهريور چه روزيه ؟ کمي فکرکرد و گفت: فکر ميکنم 15خرداد باشه! 65- تركه ميره زير ماشين، رفقاش با دمپايي ميزنن درش ميارن! 66- يك شب تلويزيون فيلم سينمايي خانه كوچك رو گذاشته بوده، تو فيلم مرده به زنش ميگه: شب بخير لورا. يهو تو لرستان ملت همه تلوزيون رو خاموش ميكنند، ميرن ميخوابن! 67- يك سرباز دانشمندا داشتن روي مغز آدم تحقيق ميكردند، يك رياضيدان را انتخاب ميكنند و بهش ميگن از يك تا پنج بشمر، اون هم سريع شروع ميكنه به شمردن: يك..دو..سه..چهار..پنج... بعد جراحيش ميكنند و نصف مغزش را در ميارن، و دوباره ميگن بشمر، اينبار يكم كندتر ميشمره: يك...دو...سه...چهار...پنج.... دوباره مغزش رو جراحي ميكنند و يك چهارم ديگش را در ميارن و ميگن بشمر، يارو آروم آروم ميشمره: يك...... دو...... سه...... چهار...... پنج..... دانشمندا شاكي ميشن، اين سري جراحي ميكنند، كل مغز يارو رو درميارن! وقتي بهوش مياد، بهش ميگن بشمر، يارو ميگه: بير...ايكي...اوچ...دورد...بش....التي....يدي! 68- تو اردبيل معلمه از شاگردش ميپرسه: دو دو تا چند تا ميشه؟ پسره ميگه: شونزده تا! يارو شاكي ميشه، ميگه: همين خنگ بازيا رو در مياريد كه ملت ميگن تركا خرن! دو دو تا ميشه چهارتا، ديگه اگه خيلي بشه، ميشه هشت تا! 69- تركه بيهوا مياد تو اتاق، خفه ميشه! 70- تركه دنبال دزد ميكنه، از دزده جلو ميزنه! 71- ملاهه ورم معده داشته، ميره دكتر، دكتره (كه از قضا ترك بوده) بهش ميگه: يك رژيم بهت ميگم بايد رعايت كني. ملاهه ميگه: چشم آقاي دكتر. دكتره ميگه: گوشت نخور، غذاي پر چربي نخور، مشروب نخور، ترياك نكش، بالاي منبر هم نرو! ملاهه ميگه: ديگه واسه چي بالاي منبر نرم؟! دكتره ميگه: اونجا گه زيادي ميخوري، براي معدت خوب نيست! 72- تركه خودكارش تموم ميشه، ترك تحصيل ميكنه! 73- تركه ميره مسابقة قرائت قرآن، شلوار ورزشي ميپوشه! 74- تركه پسرشو ميگذاره دانشكده افسري، رفيقاش بهش ميگن: بابا اينكه درسش خوب بود، ميگذاشتي دكتري، مهندسي چيزي ميشد، تركه ميگه: آخه ميخوام وقتي درسش تموم شد باهم كلانتري باز كنيم! 75- تركه صبح از در خونه مياد بيرون، ميبينه سر كوچه يك پوست موز افتاده، با خودش ميگه: اي داد بيداد، باز امروز قراره يك زميني بخوريم! 76- تركه ميره پيتزا فروشي، ميگه: ببخشيد پيتزا بزرگ چنده؟ يارو ميگه: 2000تومن. تركه يكم بالا پايين ميكنه، ميگه: پيتزا متوسط چنده؟ يارو ميگ: 1000 تومن. باز تركه يوخده با پولاي جيبش ور ميره، ميگه: پيتزا كوچيك چنده؟ يارو ميگه: 700 تومن. تركه دست ميكنه تو جيبش يك صد تومني درمياره، ميگه: قربون دستت داداش، يك جعبه اضافه به ما بده! 77- تركه از طبقه صدم يه ساختمون ميپره پايين، به طبقه پنجاهم كه ميرسه ميگه: خب الحمدالله تا اينجاش كه بخير گذشت 78- زنِ تركه دو قلو ميزاد، تركه ميره صورت حساب بيمارستان رو حساب كنه، به يارو ميگه: حاج آقا ارزون حساب كن هردوشو ببرم! 79- تركه ميره واسه تلفن همراه ثبت نام ميكنه، بهش ميگن: تا سه ماه ديگه بهت تحويل ميديم. تركه هم رو كمربندش مينويسه: به زودي دراين مكان يك عدد موبايل افتتاح خواهد شد! 80- تركه تو اتوبوس ميگوزه همه بهش ميخندن. اونم خوشحال ميشه، ميگه: اگه ميدونستم اينقدر حال ميكنين براتون ميريدم! 81- بعد از سالها جعبة سياه تانكيكه حسين فهميده رفته بود زيرش رو پيدا ميكنن، توش آخرين جملات حسين ضبط شده بود كه ميگفته: "...حاجي جون مادرت هل نده،...ده حاجي هل نده! نامرد، آخه اين همه نارجك و كوفت و زهرمار بهم بستي، يك وقت بلا ملا سرم مياد.... حـــــــاجی 82- عربه با دو تا خيار در دست ميره توي يك بقالي، ميگه:حاج آقا خيارشور داري؟ بقاله ميگه: بله. عربه ميگه: پس ولك بي زحمت اين دوتا رو هم بشور! 83- باباي تركه ميميره، مجلس ختمش رفيقاي تركه همه ميان بهش تسليت ميگن. تركه خيلي احساساتي ميشه، ميگه: به خدا خيلي زحمت كشيدين تشريف آوردين، شرمنده كردين... ايشالله ختم پدرتون جبران ميكنم! 84- تركه خودشو ميزنه به كوچة علي چپ، گم ميشه! 85- تو يكي از دهات اردبيل ملت براي بار اول كيوي ميبينن، ميرن از ملاي ده ميپرسن اين چيه؟ ملاهه يكم ميره تو نخ كيويه، بعد ميگه: ايلده تخم مرغيش، كه تخم مرغه! ولي من نميفهمم چرا موكتش كردن؟! 86- از تركه ميپرسن بنفش چه رنگيه؟ ميگه: قرمز ديدي؟! آبيش! 87- تركه ميفته تو جوب، سند ميگذاره مياد بيرون! 88- تركه ميخ ميره تو پاش، نميتونه درش بياره، كجش ميكنه! 89- تركه داشته راديو پيام گوش ميداده، گزارشگره ميگفته: راه بهارستان به امام حسين بستهاست، راه انقلاب هم به امام حسين بستهاست... تركه ميگه: باشه بابا بستس كه بستس، ديگه چرا هي به امام حسين قسم ميخوري؟! 90- تركه يه تيكه يَخو گرفته بوده بالا، داشته خيلي متفكرانه بهش نگاه ميكرده. رفيقش ازش ميپرسه: چيرو نگاه ميكني؟ تركه ميگه: ايلده ازش آب ميچيكه ولي معلوم نيست كجاش سوراخه! 91- لره توي اتوبوسِ تهران-خرمآباد نشسته بوده، ميره به راننده ميگه: آقاي راننده واسه كي داري رانندگي ميكني؟! اينا همه خوابن! 92- يك سال، يك ماه از محرم گذشته بوده ولي هنوز تو شهر صداي سينهزني ميومده. مردم ميرن پي ماجرا، ميبينن دسته تركها تو كوچه بن بست گير كرده! 93- به تركه ميگن چرا ترك شدي؟! ميگه: ايلده جوون بوديم، ايمكانات كم بود، پيش اومد ديگه! ميپرسن: پس چرا لر نشدي؟ ميگه: نه بابا، ديگه اونقدرها هم ايمكانات كم نبود! 94- تركه شاكي ميره ثبتاحوال، ميگه: آقا اين اسم من خيلي ضايست، بايد حتماٌ عوضش كنم. كارمنده ازش ميپرسه، مگه اسمتون چيه؟ تركه ميگه: اصغرِ انچهره! كارمنده ميگه: آره خوب حق داريد، بايد حتماً عوضش كنيد. حالا چه اسمي ميخوايد بگذاريد؟ تركه ميگه: اكبرِ انچهره! 95- تركه پرتقال خوني ميخوره، ايدز ميگيره! 96- از تركه ميپرسن: ميدونيUSA مخفف چيه؟ ميگه: يومالله سيزده آبان! 97- تركه رفته بوده تماشاي مسابقه دو و ميداني، وسط مسابقه از بغليش ميپرسه: ببخشيد، اينا واسه چيدارن ميدون؟! يارو ميگه: براي اينكه به نفر اول جايزه ميدن. تركه می خنده فكر ميكنه، ميپرسه: پس بقيشون واسه چيدارن ميدون؟! 98- تركه ساعت سه نصفِ شب زنگ ميزنه صدا و سيما، ميگه: ببخشيد آقا به نظرِ شما الان آقاي خامنهاي خوابه؟ يارو ميگه: نميدونم ولي احتمالاً بايد خواب باشن. تركه ميگه: معذرت ميخوام؛ ولي آقاي رفسنجاني چي، ايشون هم خوابه؟ يارو ميگه: نميدونم ولي يحتمل ايشون هم خواب باشن. تركه ميگه: ببخشيد ولي آقاي خاتمي چي؟ يارو ميگه: احتمالاً ايشون هم خواب هستن، چطور؟ تركه ميگه: پس دمت گرم حالا كه همه اينا خوابن يه شو هندي بذار حال كنيم! 99- تركه زنگ ميزنه فلسطين، ميبينه اشغاله! 100- از تركه ميپرسن: مساحت ايران چقدره؟ ميگه: 1648192 متر مكعب! ميگن: خنگ خدا، آخه چرا متر مكعب؟! تركه ميگه: آخه بعد انقلاب به ارتفاع يك متر ريده شده توش! 101- تركه سوار آسانسور ميشه، ميبينه نوشته: ظرفيت 12 نفر. باخودش ميگه: عجب بدبختيهها! حالا 11 نفر ديگه از كجا بيارم؟! 102- تركه ميميره، باباش رضايت نميده! 103- از تركه ميپرسن: به نظر شما اگه آمريكا افغانستان و عربستان رو بگيره، به كره و چين هم حمله كنه تكليف ايران چيميشه؟ تركه ميگه: ايلده چي ميشه نداره كه، ايران ميره جام جهاني! 104- تركه ميگوزه، دنبال پوكش ميگرده! 105- از تركه ميپرسن: چند تا بچه داري؟ 4 تا از انگشتاشو نشون ميده، ميگه: 3 تا! ملت كف ميكنن، ميگن: بابا اينا كه 4تاست؟ تركه انگشت كوچيكشو نشون ميده، ميگه: اين بچة همسايمونه، ولي هميشه خونة ماست! 106- ميخواستن لره رو شكنجه روحي بدن، ميفرستنش تو يك اتاق گرد، ميگن برو يك گوشه بشين! 107- تركه داشته جلو دو سه تا دختر افه ميومده، يهو تلنگش در ميره. واسه اينكه ضايع نشه، دستشو ميگذاره بغل دهنش، داد ميزنه: گـــــــوزيـــــــه... گوووووز! 108- آرداواس بعد بيست سال از آمريكا برميگرده ايران و يك ساندويچ فروش ميزنه. روز اول، تركه مياد ميگه: قربون دستت، يك ساندويچ سوسيس بده. آرداواس كه هنوز خوب از حال و هواي ديار كفر درنيومده بوده، ميپرسه: "تو گو" بدم؟ تركه شاكي ميشه، ميگه: نه مرتيكه، تو نون بده! 109- به تركه ميگن: كجا داري ميري؟ ميگه: دارم برميگردم! 110- تركه تو يك شب برف و بوراني داشته از سر زمين برمي گشته خونه، يهو ميبينه يكجا كوه ريزش كرده، يك قطار هم داره ازون دور مياد! خلاصه جنگي لباساشو درمياره و آتيش ميزنه، ميره اون جلو واميسته. رانندة قطاره هم كه آتيش و ميبينه ميزنه رو ترمز و قطار وا ميسته. همچين كه قطار واستاد، تركه يك نارنجك درمياره، ميندازه زير قطار، چهل پنجاه نفر آدم لت و پار ميشن! خلاصه تركه رو ميگيرن ميبيرن بازجويي، اونجا بازجوه بهش ميتوپه كه: مرتيكة خر! نه به اون لباس آتيش زدنت، نه به اون نارنجك انداختنت! آخه تو چه مرگت بود؟! تركه ميزنه زير گريه، ميگه: جناب سروان به خدا من از بچگي اين دهقان فداكار و حسين فهميده رو قاطي ميكردم! 111- تركه كليدش رو تو ماشين جا ميگذاره، تا بره كليد ساز بياره زن و بچش دو ساعت تو ماشين گير ميكنن! 112- بعد از عمري داريوش مياد ايران، اجرا زنده ميگذاره تو استاديوم آزادي. خلاصه ديگه ملت داشتن خودشون رو خفه ميكردن، داريوش هم مياد خيلي حال بده، از ملت ميپرسه: چي ميخواين براتون بخونم؟ يك تركه ازون پشت داد ميزنه: اِبـــي بـخـــون.. اِبـــي بـخـون! 113- از تركه ميپرسن چندتا بچه داري؟ انگشت كوچيكشو نشون ميده، ميگه: هفت تا! ملت كف ميكنن، ميگن: بابا اين كه فقط يكيه! ميگه: آخه دادم mp3ش كردن! 114- تركه ميره مسابقه بيست سوالي، رفقاش از پشت صحنه بهش ميرسونن كه: جواب برج ايفله، فقط تو زود نگو كه ضايع شه. خلاصه مسابقه شروع ميشه، تركه ميپرسه: تو جيب جا ميگيره؟ ميگن: نه. تركه ميگه:...ها! پس حتماٌ برج ايفله! 115- تركه ميره مسابقه بيست سوالي، رفقاش از پشت صحنه بهش ميرسونن كه: جواب خياره، فقط تو زود نگو كه ضايع شه. خلاصه مسابقه شروع ميشه، تركه ميپرسه: تو جيب جا ميگيره؟ ميگن: نه. تركه ميگه: بابا اين عجب خيار گندهايه! 116- تركه ميخواسته تو يك ادارة دولتي استخدام شه، ميبرنش گزينش. اونجا يارو ازش ميپرسه: شما وقتي ميخواين وارد مستراح شيد، با پاي راست وارد ميشيد يا با پاي چپ؟! تركه هول ميشه، ميگه: ايلده شما منو استخدام كنيد، من با سر وارد ميشم! 117- ماشين تركه رو تو روز روشن، جلو چشماش ميدزدن، رفيقاش ميدون دنبال ماشينه و داد ميزنن: آااايدزد! بگـــيـــرينش! يهو تركه داد ميزنه: هيچ خودشو ناراحت نكنيد.. هيچ غلطي نميتونه بكنه! رفيقاش واميستن، ميپرسن: چرا؟ تركه ميگه: ايلده من شمارشو برداشتم! 118- تركه سوار هواپيما ميشه، ميشينه كنار دست يك پيرمرده. خلاصه سر صحبت باز ميشه و اين دوتا نسبتاٌ با هم رفيق ميشن. وسطاي راه، يك مهمون دار مياد از پيرمرده ميپرسه، پدر شما شكلات ميل داريد؟ پيرمرده ميگه: نه خيلي ممنون، من بواسير دارم. مهمون داره از تركه ميپرسه: شما چي؟ تركه مياد تريپ رفاقت بگذاره، ميگه: نه مرسي. اين رفيقمون بواسير داره، باهم ميخوريم! ! 119- به ترك ميگن يه معما بگو، ميگه: اون چيه كه درازه، زرده، موزه؟! 120- يه هواپيما تو قبرستون تبريز سقوط ميكنه، فردا راديو تبريز ميگه: شب گذشته يك فروند هواپيماي توپولوف در حومة شهر تبريز سقوط كرده و تا اين لحظه 34513 121- از عربه نوار مغزي ميگيرند، ميبينند بيست دقيقه اولش خاليه! 122- تركه ميره خواستگاري، اسم دختره پروانه بوده ولي تركه قاط زده بوده، يك بند بهش ميگفته آهو خانوم! خلاصه وقتي دختره مياد چايي تعارف كنه، تركه ميگه: دست شما درد نكنه آهو خانوم! دختره شاكي ميشه، ميگه: بابا اسمه من پروانهست نه آهو.تركه ميگه: اي بابا فرقي نداره... حيوون حيوونه ديگه! 123- تركه سنگ مينداخته تو صندوق صدقات، ازش ميپرسن: بابا اين چه كاريه ميكني؟! ميگه: ميخوام به انتفاضه كمك كنم!
سلام.....
حال و احوالتون چطوره....
خیلی عجیب هستش نه...بعد از 2 ماه اینجا داره آپدیت میشه.....
اون آپ قبلی هم مربوط به اوایل اردیبهشت بودش که من فقط تاریخش رو عوض کردم..
دیدی زرایر جان.....من بی مرام نیستم......
این دفعه یه آپ عجیب قریب دارم براتون .
در طول وبلاگ گردی چند تن از دوستان , دیدیم ملت داستان دوست دارن.....
من هم رفتم دنبال از یکی از رفقا یه نوشته ای گرفتم , فقط نظر بدین در باره اش تا برم بهش بگم.
خب بریم.......

این چند خط شعری هستش که محسن چاوشی به همراهی علی جعفری میخونن...
خیلی تمیز بود ، اصل شعر رو میزارم....

این هم شبه داستانی که گفتم.....
از یکی از دوستان گلم.....
فقط خواهشا نظرتون رو بگید , تا بهش بگم......
*: اشتباه می کنی , من ضعیف نیستم , اتفاقا صبور هم هستم , ولی بالاخره منم آدمم ,
**: دلیلت قانع کننده نیست....داری خودت رو گول می زنی.
*: نه بگو......
*: پس کجاست , چرا من نمیبینم , مگه من تنها نیستم , مگه من هم این درد رو رنج رو
**: همینجا.....در کنار من , همراه تو , توی بیرون , توی آسمون , همه جا....خدا همه جا
*: پس چرا من هنوز تنهام , پس چرا هیچی به جز سیاهی نیست....
**: چرا؟
**: چرا دوست داری ؟
**: خانوادت چی ؟...تا حالا به صورت مادرت نگاه کردی.....
*: پس این سیاهی چیه؟؟
*: من که خواب نیستم و چشم هام هم بازه , همه چی ر و هم میبینم , شهرها , دولت ها ,
*: خواب غفلت؟؟
نظر فراموش نشه.....من قول دادم بهش.......


خب این هم تکست آهنگ یاس به نام درد و دل
خیلی آهنگ خداییه......یک کار اجتماعی قوی.......


برای ایندفعه فکر کنم بس باشه........
منتظر نظراتتون هستم......
پیروز و سربلند باشید.......بای.


























































































































جسد كشف شده! عمليات براي يافتن اجساد بقيه قربانيان همچنان ادامه دارد!






