تبليغاتX
چند لحظه با من...

چند لحظه با من...

اگر دوست داری ، با من باش و چند لحظه ای رو با من سپری کن...


امريكا: موفقيت مدير بر اساس پيشرفت مجموعه تحت

مديريتش سنجيده ميشود.


ايران: موفقيت مدير سنجيده نميشود، خود مدير بودن نشانه

موفقيت است.


امريكا: مديران بعضي وقتها استعفا ميدهند.


ايران: عشق به خدمت مانع از استعفا ميشود.


امريكا: افراد از مشاغل پايين شروع ميکنند و به تدريج ممکن

است مدير شوند.


ايران: افراد مدير مادرزادي هستند و اولين شغلشان در بيست

سالگي مديريت است.


امريكا: براي يک پست مديريت، دنبال مدير ميگردند.


ايران: براي يک فرد، دنبال پست مديريت ميگردند و در صورت

لزوم اين پست ساخته ميشود.


امريكا: يک کارمند ساده ممکن است سه سال بعد مدير شود.


ايران: يک کارمند ساده، سه سال بعد همان کارمند ساده است،

 در حاليکه مديرش سه بار عوض شده.


امريكا: اگر بخواهند از دانش و تجربه کسي حداکثر استفاده را

بکنند، او را مشاور مديريت ميکنند.


ايران: اگر بخواهند از کسي هيچ استفاده اي نکنند، او را مشاور

 مديريت ميکنند.


امريكا: اگر کسي از کار برکنار شود، عذرخواهي ميکند و حتي

 ممکن است محاکمه شود.


ايران: اگر کسي از کار برکنار شود، طي مراسم باشکوهي از

او تقدير ميشود و پست مديريت جديد ميگيرد.


امريكا: مديران بصورت مستقل استخدام و برکنار ميشوند، ولي

بصورت گروهي و هماهنگ کار ميکنند.


ايران: مديران بصورت مستقل و غيرهماهنگ کار ميکنند، ولي

بصورت گروهي استخدام و برکنار ميشوند.


امريكا: براي استخدام مدير، در روزنامه آگهي ميدهند و با برخي

مصاحبه ميکنند.


ايران: براي استخدام مدير، به فرد مورد نظر تلفن ميکنند.


امريكا: زمان پايان کار يک مدير و شروع کار مدير بعدي از قبل

مشخص است.


ايران: مديران در همان روز حکم مديريت يا برکناريشان را

ميگيرند.


امريكا: همه ميدانند درآمد قانوني يک مدير زياد است...


ايران: مديران انسانهاي ساده زيستي هستند که درآمدشان به

کسي ربطي ندارد.


امريكا: شما مديرتان را با اسم کوچک صدا ميزنيد.


ايران: شما مديرتان را صدا نميزنيد، چون اصلاً به شما وقت

ملاقات نميدهد.


نوشته شده در دوشنبه 28 اردیبهشت1388ساعت 22:1 توسط lucifer| |

/* /*]]>*/

دانشجو و استاد

استاد، دانشجویی به ره دید و گریبانش گرفت *** گفت: ای استاد، این مانتوست افسار نیست!


گفت: دانشجویی!  زان سبب افتان و خیزان میروی*** گفت: جرم، راه رفتن نیست، سرامیک صاف نیست!


گفت: می باید تو را تا پیش آموزش برم*** گفت: رو، صبح آی، آموزش 2 به بعد باز نیست!


گفت: نزدیک است آقای(...) را سرای، آنجا شویم*** گفت: آقای(...) از کجا معلوم در پیک نیک نیست؟!


گفت: تا حراست را گویم، در نمازخانه بخواب*** گفت: نمازخانه خوابگاه دانشگاه که نیست!


گفت: اندکی مایه بیا بالا و خود را وارهان *** گفت: کار دانشگاه، کار این حرفا که نیست!


گفت: از بهر لجبازی، نمره ات کم دهم ***  گفت: صفر است، جزء نقشی ز خط و خال نیست!


گفت: آگه نیستی کز سر برافتادت لچک*؟ ***   گفت: در سر عقل باید، بی لچکی عار نیست!


گفت: نسکافه بسیار خوردی، زان چنین سر خوش شدی *** گفت: ای استاد، حرف کم و بسیار نیست!


گفت: ای اساتید! تذکر دهید، دانشجویان را *** گفت: استادی بیار، اینجا کسی استاد نیست!


  ز.م سایه! قرن 21

 

*لچک به معنای روسری، به دلیل رعایت وزن استفاده شده

 

نوشته شده در یکشنبه 27 اردیبهشت1388ساعت 1:38 توسط lucifer| |

می گویند زمانی که قرار بود دادگاه لاهه برای رسیدگی به دعاوی انگلیس در ماجرای ملی شدن صنعت نفت تشکیل شود، دکتر مصدق با هیات همراه زودتر از موقع به محل رفت. در حالی که پیشاپیش جای نشستن همه ی شرکت کنندگان تعیین شده بود دکتر مصدق رفت و روی صندلی انگلستان نشست. قبل از شروع جلسه یکی دو بار به دکتر مصدق گفتند که اینجا برای هیات انگلیسی در نظر گرفته شده و جای شما آن جاست اما پیرمرد تحویل نگرفت و روی همان صندلی نشست.

جلسه داشت شروع می شد و هیات نمایندگی انگلیس روبروی دکتر مصدق منتظر ایستاده بود تا بلکه بلند شود و روی صندلی خودش بنشیند اما پیرمرد اصلاً نگاهشان هم نمی کرد.

جلسه شروع شد و قاضی رسیدگی کننده به مصدق رو کرد و گفت که شما جای انگلستان نشسته اید و جای شما آن جاست.

کم کم ماجرا داشت پیچیده می شد که مصدق بالاخره به حرف آمد و گفت:خیال می کنید نمی دانیم صندلی ما کجاست و صندلی انگلیس کدام است؟ نه آقای رییس، خوب می دانیم جایمان کجاست اما راستش را بخواهید چند دقیقه ای روی صندلی دوستان نشستن برای خاطر این بود تا دوستان بدانند برجای ایشان نشستن یعنی چه. او اضافه کرد که سال های سال است که دولت انگلستان در سرزمین ما خیمه زده و کم کم یادشان رفته که جایشان این جا نیست.

با همین ابتکار و حرکت عجیب بود که تا انتهای نشست فضای جلسه تحت تاثیر مستقیم این رفتار پیرمرد قرار گرفت و در نهایت هم انگلستان محکوم شد.


منبع :‌omid20

نوشته شده در جمعه 25 اردیبهشت1388ساعت 14:23 توسط lucifer| |

اینم 2 تا شعر باهال انتخاباتی که ویرایش شده ی


شعرای ساسی مانکن هاستش......





وای وای وای کاندیدای من کوش ؟ / وای وای وای میرم از هوش

تو منو دوس داری آره / شعارات گیرایی داره

من رای میدم دوباره / این قلب من تازه کاره

حالا خارجکی Boss کن منو / خودتو خلاص کن برو

بیا کنارم بشینو / عکستو بلوتوث کن برو

آها

واسه قلب تو منم کاندیدا / بدون عاشق تو شدم کاندیدا

دلم به هیچ سمتی نه پیش نرفت / آخه چقدر خوشگلی بی طرف ؟

غیر تو نیس با ما کسی / تو خوشگلی با شعارای فانتزی

تو این دفعه بی کاپشنی / تو نامزد پول داشتنی

وای وای وای کاندیدای من کوش ؟ / وای وای وای میرم از هوش

یو وری وری وری نایس تکی / آره خوشمزه تر از آیس پکی...


منبع : ضمیمه ی هفتگی « جیم » , ضمیمه ی روز های پنجشنبه ی روزنامه ی



    در حاشیه دیدار کروبی با ساسی مانکن:

"این کروبی که خیلی دل بره،

از همه کاندیداها سرتره،

از دیوار بی اعتمادی می پره،

آخرش انتخابات رو میبره!

 وعده هاش همه راسته، راه میره آسه آسه، 

غم جوون ها رو کاسته، دل من اونو خواسته....


نظر یادتون نره....

نوشته شده در پنجشنبه 10 اردیبهشت1388ساعت 23:47 توسط lucifer| |
سلام..

یه مطلب قدیمی از خودم...

همین.

کوتاه و مختصر ....

بابای.



اينجا هوا ابريست / آنجا را نميدانم

اينجا شده پاييز / آنجا را نميدانم

اينجا دل از سنگ است / آنجا را نميدانم

اينجا قلب ها خاليست / آنجا را نميدانم

اينجا همه اش جنگ است / آنجا را نميدانم

اينجا فقط رنج است / آنجا را نميدانم

اينجا گلو خشك است / آنجا را نميدانم

اينجا محبت فصليست / آنجا را نميدانم

اينجا عاشقي فريب است / آنجا را نميدانم

اينجا معشوق غريب است / آنجا را نميدانم

اينجا سوت و كور است / آنجا را نميدانم

* چراغ خانه كور است / آنجا را نميدانم

اينجا پر از درد است / آنجا را نميدانم

اينجا وفا كوتاه است / آنجا را نميدانم

اينجا صداقت دروغ است / آنجا را نميدانم

اينجا حسادت بسيار است / آنجا را نميدانم

اينجا صميميت مرده است / آنجا را نميدانم

اينجا بخشش اندك است / آنجا را نميدانم

اينجا ثروت با زجر است / آنجا را نميدانم

اينجا برادري مرده است / آنجا را نميدانم

اينجا زندگي سخت است / آنجا را نميدانم

اينجا فقط فقر است / آنجا را نميدانم

اينجا نان شب داشتن هم سخت است / آنجا را نميدانم

* زندگي بخاطر پول است / آنجا را نميدانم

اينجا عبادت ننگ است / آنجا را نميدانم

اينجا با خدا جنگ است / آنجا را نميدانم

اينجا خواندن نماز تظاهر است / آنجا را نميدانم

اينجا مسجد رفتن هم اتفاقي است / آنجا را نميدانم

اينجا موعظه ها هم كشك است / آنجا را نميدانم

اينجا خواندن قرآن ز اجبار است / آنجا را نميدانم

اينجا موعود از ياد رفته است / آنجا را نميدانم

اينجا دعا كردن نيرنگ است / آنجا را نميدانم

اينجا كردار زشت بسيار است / آنجا را نميدانم

اينجا محرمش هم با رياست / آنجا را نميدانم

اينجا پايان عرش كبرياست / آنجا را نميدانم

اينجا خدا پول است / آنجا را نميدانم

* دل من پر از خون است / آنجا را نميدانم

اينجا قدرت طلبي با زور است / آنجا را نميدانم

اينجا كشتن جزو امور است / آنجا را نميدانم

اينجا رياست با پول است / آنجا را نميدانم

اينجا سر ها پر از نيرنگ است / آنجا را نميدانم

اينجا افكار مغشوش است / آنجا را نميدانم

اينجا آزادي ممنوع است / آنجا را نميدانم

اينجا صلح هم با دروغ است / آنجا را نميدانم

اينجا آشتي بالاجبار است / آنجا را نميدانم

اينجا سخن گفتن جرم است / آنجا را نميدانم

اينجا عدالتش هم با زور است / آنجا را نميدانم

اينجا حقيقت پنهان است / آنجا را نميدانم

* از پشت خنجر زدن مرسوم است / آنجا را نميدانم

راستي . . .

اينجا اينچنين است / آنجا كجاست كه من نميدانم .


*****************


راستی قهرمانی استقلال هم مبارک.....


نوشته شده در چهارشنبه 9 اردیبهشت1388ساعت 20:35 توسط lucifer| |