چند لحظه با من...
اگر دوست داری ، با من باش و چند لحظه ای رو با من سپری کن...
دوباره دل هواي با تو بودن کرده در پسین روزهای فصل بهار .....برگ ها در هجوم پاییزند. زرد ها مانده اند بر شاخه .....سبزها روی خاک می ریزند جای عطر گل اقاقی و یاس ..... بوی خون در فضای این شهر است گویی احساس سربلندی و اوج..... با تمام درخت ها قهر است از کف سنگ فرش هر کوچه..... خون گلگون لاله را شستند غافل از این که در تمامی باغ ..... سروها جای لاله ها رستند شب به شب روی شاخه ی هر سرو..... قمری و چلچله هم آواز است بانگ الله اکبر از هر سو ..... نغمه ساز است و نغمه پرداز است هر دهانی که بوی گل می داد ..... دوختندش به نوک سوزن ها بوی گل شد گلاب و جاری شد..... از دو چشم خمار سوسن ها ناله ی پر شرار مرغ سحر..... معنی اش ارتداد و بی دینی است در زمستان ذوق و اندیشه ..... سبز بودن چه جرم سنگینی است ساقه هایی که سبز تر بودند ..... سرخ گشته به خاک غلطیدند باقی ساقه ها از این ماتم..... برگ های سیاه پوشیدند نخل را کنده بید می کارند ..... بید مجنون کجا ثمر بدهد ای که بر روی ماه چنگ زدی ..... باش تا صبح دولتت بدمد . . این آپ رو قبلا آماده کردم. بنا به دلایلی میخواستم نزارمش ولی چون از قبل حاظرش کرده بودم ، دیدم نمیشه نذاشتش... شعر زیبای « باور کن » از گوگوش. + فایل صوتی این آهنگ و آهنگی که یکی از خوانندگان مشهور خارجی (میگن پدر انریکو) به زبان فارسی خونده... لذت ببرید... پ ن : اگر آهنگ ها رو نشنیدین ، ارزش دان کردن رو داره ، گوش بدید عاشقشون میشید...بای. باور كن ، صدامو باور كن دانلود موزیک با صدای خواننده ی دیگر(حتما دان کنید)
. خبر به دورترین نقطه جهان برسد
نگو اين دل دوري عشق تو رو باور کرده
دل من خسته از اين دست به دعا ها بردن
همه آروزهام با رفتن تو مردن
حالا من يه آرزو دارم تو سينه
که دوباره چشم من تو رو ببينه
حالا من يه آرزو دارم تو سينه
که دوباره چشم من تو رو ببينه
واسه پيدا کردنت تن به دل صحرا ميدم
آخه تو رنگ چشات قيمت دنيا رو ديدم
توي هفتا آسمون تو تک ستاره مني
بخدا ناز چشمات و رو به دنيا نمي دم
حالا من يه آرزو دارم تو سينه
که دوباره چشم من تو رو ببينه
حالا من يه آرزو دارم تو سينه
که دوباره چشم من تو رو ببينه
دوباره دل هواي با تو بودن کرده نگو اين دل دوري عشقت رو باور کرده
دل من خسته از اين دست به دعا ها بردن همه آروزهام با رفتن تو مردن
همه آروزهام با رفتن تو مردن
حالا من يه آرزو دارم تو سينه
که دوباره چشم من تو رو ببينه

صدایی كه تلخ و خسته ست
باور كن ، قلبمو باور كن
قلبي كه كوهه اما شكسته ست
شكسته ست
باور كن ، دستامو باور كن
كه ساقهء نوازشه
باور كن ، چشم منو باور كن
كه يك قصيده خواهشه
وسوسهء عاشق شدن
التهاب لحظه هامه
حسرت فرياد كردنه
اسم كسی با صدامه
اسم تو هر اسمی كه هست
مثل غزل چه عاشقانه ست
پر وسوسه مثل سفر
مثل غربت صادقانه ست
باور كن اسممو باور كن
من فصل بارون برگم
مطرود باغ و گل و شبنم
درختم درخت خشكی
تو دست تگرگم
باور كن هميشه باور كن
كه من به عشق صادقم
باور كن حرف منو باور كن
كه من هميشه عاشقم

در حضور خارها هم مي شود يك ياس بود
در هياهوي مترسك ها پر از احساس بود
ميشود حتي براي ديدن پروانه ها
شيشه هاي مات يك متروكه را الماس بود
دست در دست پرنده بال در بال نسيم
ساقه هاي هرز اين بيشه ها را داس بود
كاش مي شد حرفي از "كاش مي شد"هم نبود
هرچه بود احساس بود و عشق بود و ياس بود...
نخواست او به من خسته بی گمان برسد...
شکنجه بیشتر از این که پیش چشم خودت
کسی که سهم تو باشد به دیگران برسد...
چه می کنی که اگر او را خواستی یک عمر
به راحتی کسی از راه ناگهان برسد...
رها کنی برود از دلت جدا باشد
به آنکه دوست ترش داشته به آن برسد...
رها کنی بروند تا دو پرنده شوند
خبر به دورترین نقطه جهان برسد...
گلایه ای نکنی و بغض خویش را بخوری
که هق هق تو مبادا به گوششان برسد...
خدا کند که نه ...!! نفرین نمی کنم که مباد
به او که عاشق او بودم زیان برسد...
خدا کند که فقط این عشق از سرم برود
خدا کند که فقط آن زمان برسد...!!!
اشکی دگر ندارم خندیدنم به زور است
نفرین به هر چه قسمت چشمِ دلم چه کور است
بر دل گفته بودم دل به کسی نبندد
گوشی که بشنود کو ؟ این دل چه بی شعور است
مُردم گریه کردم تا حد جان سپردن.... گویی دوا ندارد
از عشق نا امیدم تا کی دلم بسوزد؟
گویی غم تو با من همزاد و جفتُ جور است
در آسمان قلبم دیگر ستاره ای نیست
تنها دعای این دل یک مرگ سوت و کور است...


